رضا قليخان هدايت
1809
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گاهى كه يافت تربيت و تقويت ز تو * چون ثابتات بر كمر كهكشان رسد در خدمتت گريختهام زان كه بخت من * گر بر فلك رسد به همين نردبان رسد در طلب بطى شراب گفته قدوهء اقبال و نور دين پيمبر * در صورت هست نور دين خدايى آنچه فلك مىكند ز حادثه بر من * و اللّه اگر مىكند هزار ختايى دى زره دور دوستيم رسيده است * خوشنفس و گرم چون بتان سرايى هرچه مرا در وثاق از كم و بيش است * كردهام از بهر نان و گوشت بهايى و آمدهام تا در آستان همايون * از تو كنم شيشهيى شراب گدايى 394 معزى غزنوى اسمش سديد الدّين بوده و مدّاحى سلطان سراج الدّوله خسرو ملك را مىنموده محمّد عوفى آورده كه ديوان معزى غزنوى رشك ارتنگ مانويست ديوان او كه ديده نشده و از اشعارش نيز شعرى كه شايان اين ستايش باشد شنيده نگرديده چون غير معروف بود از حالش و مقالش در اين كتاب مختصرى تحرير نمود ازوست : ز رشك كرتهء تنگت چه گويم تا چه دلتنگم * كه بىمهر و وفا يارى در آغوشت چرا باشد قباى ساده مىپوشى كه خون گريد همى چشمم * كه بارى كيست آن صورت كه همرنگ قبا باشد خطا گفتم صواب آمد قبا با چين و با صورت * نگارى را كه او رشك بت چين و ختا باشد